آخرین روز انترنی بخش قلب، متوجه شدم که بیمار تخت ۱۵، خاله آقای دکتر(ن) هستند.ایشان از اساتید داخلی، باسواد، جوان و صد البته مجرد بودند که در کنار این صفات پسندیده! بسیار بهانه گیر تشریف داشتند. اتفاقا بیمار همانروز مرخص میشدند و قرار بود دکتر(ن) برای دیدن خاله جان و تشکر از استاد قلب، به بخش بیایند.
خلاصه پرونده بیمار را نوشتم. با تذکر دوستانم مبنی بر رویارویی احتمالی با دکتر(ن)، شروع کردم به بازخوانی پرونده بیمار. تمام شرح حال، آزمایشات، نتایج اقدامات تشخیصی و دستورات دارویی را از بر کردم. بخاطر دارم که یکی از دوستانم اعتراف کرد که اگر مطمئن بود خاله خانم لو نمیدهد، خود را انترن بیمار معرفی میکرد و بعدها فداکاری مرا جبران میکرد!
از جمله داروهای بیمار، آمیودارون بود که عوارض زیادی دارد. یکی از این عوارض، QT طولانی است که از معیارهای نوار قلب است و در حالت عادی باید بین ۳۵ تا ۴۴ صدم ثانیه باشد. درصورت طولانی بودن، باعث سنکوپ و گاه مرگ ناگهانی میشود.
ما که این عارضه را بسیار مهم و مورد سوال تشخیص داده بودیم، آخرین نوار قلب بیمار را از پرونده خارج کرده و شروع به اندازه گیری QT نمودیم! این مهم حتی به ذهن استادمان هم نرسیده بود!
بالاخره پس از تحمل دقایقی سخت و نفس گیر، دکتر(ن) آمدند و با خاله و دخترش خوش و بش نمودند و ما هنوز در کف لحن خودمانی و لبخند های بسیار نادر ایشان بودیم که متوجه شدیم ایشان بخش را ترک نموده اند، بدون اینکه از انترن محترم خاله شان تجلیل بعمل بیاورند!
.... پس از گذشت اینهمه سال، داروهای بیمار تخت ۱۵ را بیاد دارم. ناسلامتی خاله همسرم هستند!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20:36 توسط ارکیده
|