دو هفته با دکتر(الف)

سلام.احوال شما؟

اصلا کی گفته خاطراتمو باید بترتیب زمانی بنویسم؟بعدازاین هرچی ،هروقت یادم اومد مینویسم.هرچی هم یادم نیومد،نمی نویسم.

بالشخصه معتقدم اساتیدسخت گیر ودقیقی که درکوتاه مدت پدردانشجو رادرمی آورندوآنهارامجبور به درس خواندن میکنند،دردرازمدت دعای خیر همانها رادرکارنامه خودخواهندداشت.برعکس این قضیه هم صادق است.دانشجو چه کیفی میکند وقتی مطمئن میشود استاد محترم نه درس میپرسد ونه حضوروغیاب میکند،ولی سالهابعد تاوان همین الکی خوش بودنها رابدجور میدهد.

دردوره اکسترنی وانترنی ازهردو این گروه اتندهاداشتیم.یادش بخیر!قبل ازورودمان به بخش کلیه درمقطع اکسترنی،ماراچنان ازدکتر(الف)ترسانده بودند که خودمن ازیک هفته قبل ازشروع دوره ازخواب وخوراک افتاده بودم.روزاول تقسیم تختها بود که ایشان وارد بخش شده تصمیم گرفتند همان روز اول حالمان رابگیرند.من ودونفردیگه به کتابخانه ای که تا آنموقع بندرت درآن ظاهرمیشدیم رفتیم .استاد ازدوستم که نهایت جسارت رابخرج داده وبالای سر بیمارش مانده بود(الآن که فکرمیکنم میبینم حقش بوده الآن رادیولوژیست باشد)سراغ اکسترن بیمار مرا میگیرد(یعنی شخص شخیص بنده)دوستم آدرس کتابخانه رامیدهد واستاد به طعنه میگویند:به به!عجب اکسترن فعالی!یادم باشه حتما باهاشون آشنابشم. حالا شماتجسم کنید حال مرا صبح فردای آنروز!

ازویژگیهای ایشان یکی این بود که به دانشجو اجازه بازکردن پرونده وروخوانی ازآن نمیدادند وما باید شرح حال باتمام جزئیات آن،همه آزمایشات وتغییرات اوره کراتی نین،سدیم پتاسیم،قند،شمارش خونی را نسبت به چندروز اخیر دارو های دریافتی جواب مشاوره ها وخلاصه هرچیزی راکه استاد میپرسید ازحفظ وبدون من ومن میگفتیم.وای بحال کسیکه ازاین آزمون روسفید بیرون نمی آمد.استاد چنان نگاه شماتت باری به اومیکرد که دانشجوی بدبخت آرزو میکرد زمین دهان بازکند واورادرجاقورت دهد.

ازسجایای اخلاقی دیگر ایشان این بود که مارا وادار میکردتمام کارهای مربوط به بیمارمان راانجام دهیم،عنایت داشته باشید:تمام کارها!یکبار یکی ازبیماران،میخواست برود دستشوئی.استاد اکسترن بیماررا موظف به پیداکردن دمپایی هایش اززیر تخت،پوشاندن آنها ومشایعت بیمار تا دستشوئی وبازگرداندن وی کرد.

خلاصه،بخش دوهفته ای کلیه را باسلام وصلوات وادای نذورات مختلف جهت جان سالم بدر بردن ازمسلخ نفرولوژی به پایان رساندیم.امروز که ازپس غبارسالها به آن روزها نگاه میکنم،خداراشکرمیکنم که در اولین بخش داخلی ،دکتر(الف)راسرراهمان قرارداد وازاومیخواهم ایشان راهرکجا هست،بسلامت دارد.

از بیوشیمی چه میدانید؟

سلام دوستان.خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

دوسه ساعت قبل که میخواستم درموردادامه دوران علوم پایه بنویسم،خیلی باخودم کلنجاررفتم.باعرض پوزش گویا دچار یبوست ذهنی شده بودم.ناگهان وجدان همیشه بیدارم فریادزد:مگر توشش واحد بیوشیمی نگذرانده ای؟بله،خودخودشه.بیوشیمی.

شمابگویید،اصلااین بیوشیمی هم شددرس؟خداوکیلی چنددرصدازمحتویات سنگین وفرار این درس یادتان مانده؟چقدرازآن درشغل فعلیتان(اگرطبابت است)بکارمی آید؟ازخداپنهان نیست،ازشماچه پنهان آگاهی من ازعلم بیوشیمی،همانقدراست که ازنظام حکومتی گینه بیسائو!! واقعا غیرازاینکه بدانید واحد ساختمانی پروتئینها اسیدهای امینه وواحدچربیها اسیدهای چرب وگلیسرول است،چیز دیگری یادتان هست؟تازه بین خودمان باشد،من همینهاراهم مدیون زیست دبیرستان هستم!

پدرتان خوب مادرتان خوب،چراوقت گرانبهای مارابااین بیوشیمی ببادفنادادید؟من که رعب ووحشت شب امتحان بیوشیمی دو راهرگز فراموش نمیکنم.بادوستم تادم دمای صبح درهر پوزیشنی که تصورش برایتان ممکن است درحال حفظ کردن بودیم.به خودمان فحش میدادیم که چرا طول ترم نخوانده ایم.ولی وقتی وارد جلسه امتحان شدیم متوجه شدیم درس خوانده ها هم دیشب رامثل ما سپری کرده اند.

سرجلسه دستم را به نشانه سوال بالا بردم.یک نفر آمدوگفت:چیه؟گفتم اگه میشه یکی از اساتید رو بگین بیان تواین سوال مشکل دارم.نگاهی پدرانه به من کردوگفت:دخترم!سرکلاس ویتامین نیومده بودی؟منگفت:من استاد ویتامینتون بودم!!!

خلاصه اینکه نظر شخصی ام اینه که فقط بیوشیمی عملی راارائه کنند.بیوشیمی نظری را بگذارند برای علوم آزمایشگاهی ها وکسانیکه خدای نکرده قصددارند کارتحقیقاتی انجام دهند.نظرشماچیه؟

سرباز وطن!

شب پنجم فروردین ،دراورژانس شلوغمان مشغول کاربودم.معمولا ایام تعطیل تعداد مراجعه کنندگان زیادی داریم.حدودساعت ده شب،سه مرد،سربازی رابحالت چهارلا! ونعره زنان آوردند.یکی ازهمراهان که فردی باکلاس بنظرمیرسید،گفت:ایشان پسردائی من است وسنگ کلیه دارد وازصبح امروز دوباردچار حمله شده است.برایش آزمایش آنالیز ادرار نوشتم وفرستادمشان آزمایشگاه.                                 حدود نیم ساعت بعد که همچنان درمیان خیل عظیم بیماران اورژانسی وغیراورژانسی دست وپا میزدم،پرستارمان اطلاع داد ازآزمایشگاه زنگ زده اندوبامن کاردارند.گوشی راگرفتم.تکنسین باتجربه ومحترم آزمایشگاه پشت خط بودند.گفتند درادرارسربازعناصرمشکوکی دیده میشود.گفتم بفرستدشان اورژانس.درفاصله زمانی که سرباز وبستگانش درراه اورژانس بودند،همکارآزمایشگاه دوباره زنگ زدند وگفتند :طبق بررسیهای انجام شده،مشاهده شده مقداری ازگچ دیوار دستشوئی آزمایشگاه ریخته وعملیات گودبرداری!!زیرآن قسمت ازدیوار بعمل آمده وعناصر موجوددرادرار سرباز ازجنس همین سنگهاست که نمونه شان رافرستادم اورژانس.                                                                          پسرعمه باکلاس نتیجه راآورد.دیدم همکارمان اشکال مختلفی ازشن وماسه روی کاغذی چسبانده اند وبهمراه جواب آنالیز که درآن نشانه ای ازخون درادرار دیده نمیشود!! فرستاده اند.پسرعمه باچهره ای مظلوم نتیجه راجویاشد.خسته ازاینهمه دودره بازی ومظلوم نمایی گفتم قبل ازاینکه مافوقشان رادرجریان قراردهم آنجاراترک کنند.بااین توضیح که سنگ ادرار باسنگ دیوار ماهیتش فرق میکند...ودیگرهیچ!    سربازی که بصورت مچاله شده آمده بود باسرعت نور اورژانس راترک کرد!                                       دلم بحال برادرانم میسوزد که درزمان جنگ ودرمنطقه جنگی خدمت میکردند(یکی کردستان دیگری فاو). بخاطر ندارم بامرخصی استعلاجی به منزل آمده باشند،  شیره مالیدن سر پزشک بهداری که جای خوددارد.

خیلی دور!

وقتی میخوای شروع کنی بایدازاول شروع کنی!منظورم اینه که باید اول ازعلوم پایه وخاطراتش شروع کنم.ولی نمیدونم بخاطر فاصله زمانی زیادازاون دورانه که چیززیادی یادم نمیاد یااینکه واقعا خاطره بیادماندنی نداشت. ولی خوب ده واحدآناتومی باکلاسهای دکترپورفرهادمعروف(گردنه ای بنام ایشان دردانشکده پزشکی سابق تبریزبه ثبت رسیده)،امتحانات عملی آناتومی ودعابرای اینکه اسمت تو لیست دکتردیبازر نباشه(چون فقط ازمجاورات فلان عضله میپرسید)خوب توخاطرم موندن.   یادمه عصب سورال جسد رو ازدورهم میشناختم چون گره گره بود،شایدم اون بنده خدا لپر لوکالیزه عصب سورال داشت!دکترپورفرهاد سرامتحان تنه ،معده رونشون دوستم داد وپرسید این چیه؟دوستم پس از مدتی اینور واونورکردنش گفت:سکوم!البته حق هم داشت چون معده وامونده دیگه شباهتی به معده نداشت! سرامتحان اندام به خودمن گفت فضای تری انگولارو نشون بدم،بعدازحدودیک دقیقه که من همچنان درحال تحقیق وتفحص بودم،گفت شما میخواهید این فضا روخودتون ایجادکنید؟!من:                      نظر شخصیم اینه که آناتومیهارو یک کم خلاصه اش کنن بهتره.عوضش سرمایه بیشتری روی فیزیولوژی بذارن که هم بدرد دنیا میخوره هم بدرد آخرت.بعدا اگه کسی  خواست رزیدنت رشته های جراحی-نورولوژی-ارتوپدی-رادیولوژی بشه چندماه براشون آناتومی بذارن.نظرشماچیه؟

؟؟؟؟

کسی میدونه چی به سر پرشین بلاگ اومده؟

بازهم سلام

یکماهی میشه تصمیم گرفتم بنویسم ولی بعلل عدیده ای تاامروز نتونستم بنویسم.اول اینکه نمیدونستم چی بنویسماین ازهمه مهمتر بود.بقیه هم برمیگرده به شیفتای دم عیدوخودعیدوبعدعید!تااینکه امروز عزیزی بهم کمک کرد تاشروع کنم.ازالآنهم میخوام از خاطرات دورونزدیک دوران طبابتم وشاید انترنی واکسترنیم بنویسم.اگه خواستید بخونید.                                                                            شب دوم فروردین کشیک اورژانس بودم.جوان نوزده ساله ای رو باشکایت دارآویختگی!آورده بودند.بعداز حدود دوساعت احیا خواهربیمار اومده میگه:بهترین بیمارستان اینجاکدومه ببریمش اونجا!من:            ساعت ۵صبح هم آقای ۵۰ساله ای باشکایت ناشنوائی یکطرفه از۵سال قبل اومده بود.خداییش شما بودید چه حالی بهتون دست میداد؟

سلام

می خواهم شروع کنم اما نمی دونم چه جوری !!!!